تبلیغات
وبلاگ شخصی میلاد ظهیری - سیری در زندگی مولانا
 
مرجع آثار ادبی میلاد ظهیری

سیری در زندگی مولانا

نوشته شده توسط :میلاد ظهیری
یکشنبه 30 شهریور 1393-05:46 ب.ظ

نام او محمد و لقبش در دوران حیات، جلال الدین و گاهی مولانا بوده. لقب مولوی از قرن نهم به بعد برای او به کار رفته است.. مولانا در زمان مرگ پدر، بیست و چهار یا بیست و پنج سال داشت و هم در آن سن نوجوانی بر زبده ی علوم و معارف زمان از فقه و کلام و تفسیر تا فنون ادب و حکمت احاطه داشت و فقیهی متشرع و حکیمی بارع بود که حلقه ی تدریس و وعظ و ارشاد مشهوری داشت اما همچنان خمار و تشنه چون موسی به دنبال خضر می گشت تا از شراب معارف و حقایق سرمست گردد. در سال 642 رویدادی شگرف بنیاد هستی مولانا را زیر و رو ساخت.
قونیه در آرامش بود، مولانا بر مسند تعلیم و ارشاد، و قوم تاتار در قتل و غارت، که ناگاه ترکی از ترکستان عشق به یغمای دل و جان مولانا تاختن آورد - ترکی لا ابالی و شهر آشوب که نامش نزد خلق شمس الدین ملک داد تبریزی بود و او را شیخ پران و شمس پرنده نیز می خواندند، از اینکه پیوسته از شهری به شهری می رفت و چون خضر، گمشدگان بیابان حیرت را دست می گرفت و نزدیک آبادی می رساند و خود ناپدید می شد. وی در شهر تبریز به دنیا آمد. گفته شده از دوران کودکی نا آرام بود و رفتاری داشت که  موجب اضطراب پدر می گشت اما در جواب پرسش پدر از چرایی شور و وجدش، می گفت: ما از دو جنسیم!
رفته رفته، پس از گذر ایام، شمس شخصیتی متفاوت و اهل خلوت پیدا کرد. او را با عوام کاری نبود، بلکه به حق انگشت بر مرشدان کامل می نهاد و به ارشاد ایشان همت می گشاد و تمام ذرات وجود مولانا مست و حیران در هوای آن آفتاب به رقص آمد و گفت:
آمد بهار جان ها، ای شاخ تر به رقص آ!
چون یوسف اندر آمد، مصر و شکر به رقص آ! (دیوان شمس)
از این رو شمس در آقار مولانا گاه اشارت به آفتاب مطلق هستی و ذات اقدس الهی است و گاه جلوه ی خاص او در شمس الدین تبریزی است و نیز اغلب اشاره به مقام انسان کامل و مثال کلی انسان است که باطن مولانا و حقیقت ذات همه ی آدمیان است و همان روح و نفس الهی است که حق در آدم دمید و فلک و ملک را به سجود آورد.

هنگامی که مولانا از شمس سخن می گوید، همه ی این معانی با هم می آمیزد، چنان که معلوم نیست روی سخن با کیست و مخاطب او خداست، شمس است، عشق است، باطن مولانا و یا انسان مطلق است!
عشق سوزان مولانا به شمس، که قصه عاشقان جهان را منسوخ کرد، محصول همین دیدار حق بود، الا آنکه چون آفتاب جمال الهی از آینه ی روی شمس بر مولانا تاقت، در آغاز مولانا روی در شمس آورد، که عشق به هر موجود مشاهده ی جلوه ای از حق در آن موجود است و معشوق حقیقی در همه حال خداست و مولانا هم در این آینه مشغول تماشای دیگری است. پس آشکار می شود که وقتی مولانا می گوید:
فاش بگفتم این سخن: شمس من و خدای من! (دیوان شمس)
به حقیقت کفر نیست، که تعبیری از همان معنی اناالحق است، چنانکه در مثنوی روشن تر بیان کرده است:
شمس تبریزی که نور مطلق است                آفتاب است و ز انوار حق است
سرّ تأثیر کلام شمس، افروختگی جان اوست که، به اقتضای سنخیت معلول با علت، در کلام او نیز راه یافته است. این شعله در سراسر دیوان شمس، مثنوی فیه مافیه - سه اثر جاویدان مولانا - روشن است و هر لحظه یاد شمس را زنده می کند، نکته ی دیگری که در تعریف مولانا نهفته است که چراغ افروخته تنها چراغ نا افروخته ای را روشن می کند که همه ی شرایط روشن شدندر او جمع است و جز یک بوسه از چراغ افروخته نیاز ندارد:
گر ز مسیح پرسدت مرده چگونه زنده کرد
بوسه بده به پیش او جان مرا که همچنین (دیوان شمس)
پس از رفتن شمس، مولانا در آغاز همچنان به یافتن او امیدوار بود و سفری در جستجوی او به دمشق رفت. از هر کجا و هر کس نشان می پرسید. وقتی یکی گفت من شمس را در فلان خطه به سلامت دیده ام، مولانا خرقه از تن به در آورد و به هدیه بر او نثار کرد. یاران گفتند این سخن به دروغ می گوید. مولانا گفت این پیراهن هدیه دروغ اوست که اگر راست می گفتی جان بر او نثار می کردم. اما بتدریج اخبار ناگوار از مرگ شمس و غیبت نهایی او قوت گرفت و مولانا فریاد بر آورد که:
ای دریغا، ای دریغا، ای دریغ
کان چنان ماهی نهان شد زیر میغ!
ای دریغا مرغ خوش پرواز من؛
ز انتها پریده تا آغاز من!
ای دریغا ها، اشک من دریا بدی،
تا نثار دلبر زیبا شدی!
و پس از هزاران دریغ دریافت که:
ای دریغا خیال دیدن است
وز وجود نقد خود ببریدن است (مثنوی)
پس مانند شمس در طلب یاری بر آمد که خود را در آینه ی او بنماید، آن یار صلاح الدین فریدون زرکوب است از مریدان مولانا بود. صلاح الدین مرد ساده دلی بود و معروف است که قفل را قلف و مبتلا را مفتلا می گفته است. این مرد عامی چندان در دل مولانا جای گرفت که او را مسند ارشاد مریدان نشاند و دختر او فاطمه خاتون را برای فرزند خویش بهاء الدین به همسری گرفت. صلاح الدین در ساب 657 درگذشت.
مولانا بعد از صلاح الدین، به مصاحبت با حسام الدین چلبی روی آورد و مثنوی معنوی که به حسامی نامه نیز خوانده می شود بر اثر همین مجالست و همدلی نوشته شد.
مولوی، پس از طی طریق و رسیدن به کمالات و ایستادن بر اوج قله فنا، در غروب آفتاب یکشنبه پنجم جمادی الاخر 672 درگذشت. دلیل مرگ او بیماریی بود که طبیبان از معالجه او ناتوان شده بودند. در مراسم تشییع جنازه اش مرد و زن، کودک و بزرگ حاضر شدند و شیون و زاری کردند.
آثار مولانا
مهم ترین اثر منظور مولوی مثنوی معنوی است. در شش دفتر به بحر رمل مسدس مقصور یا محذوف که در حدود 26000 بیت دارد.
دومین اثر بزرگ مولوی (دیوان کبیر) مشهور به دیوان غزلیات شمس است. استاد همایی می گوید: غزلیات دیوان شمس آثار سی سال آخر زندگانی مولوی است به این ترتیب که مجموع دیوان به سه بخش تقسیم می شود. قسمت اکثرش مربوط به ده یازده سال ایام سر در گمی مولانا به صحبت شیخ صلاح الدین زرکوب و بخش سوم مربوط به ده سال آخر عمر مولوی است و عهد مصاحبت حسام الدین چلبی.
مجموعه رباعیات مولوی در بعضی نسخ شماره آن به 1659 می رسد، قسمتی از آن منسوب به اوست و در مجموعه ها به نام شاعران دیگر نیز آمده استو یا اینکه در دواوین دیگر به چشم می خورد.
از مولوی آثاری به نثر مانده که دارای ارزش ادبی می باشند. مجموعه مکاتیب و مجالس او و کتاب فیه مافیه.



متن فوق از مقدمه ی کتاب «ای شاخ تر به رقص آ» (گزیده قضلیات دیوان شمس) به انتخاب کاظم رستمی برداشت شده است.
در انتخاب اشعار، سادگی کلام و روانی معنی به همراه موسیقی و وجد موجود در شعر مورد نظر بوده است.
عمده انتخاب ها از گزینه غزلیات شمس استاد ارجمند جناب آقای دکتر شفیعی کدکنی و در مرتبه ی بعد از کتاب گرانسنگ کلیات شمس مرحوم فروزان فر صورت گرفته است.
متن فوق نیز با استفاده از کتاب گزیده فیه ما فیه نوشته استاد الهی قمشه ای و همچنین مقاله ای به قلم جناب یزدانجو در مقدمه این کتاب، صورت تحقق یافته است.




نظرات() 


vitamin c foot pain
سه شنبه 20 تیر 1396 09:25 ق.ظ
Inspiring story there. What occurred after? Good luck!
foot pain at night
چهارشنبه 31 خرداد 1396 02:08 ب.ظ
These are truly impressive ideas in concerning blogging.

You have touched some pleasant points here. Any way keep up wrinting.
foot pain bottom
چهارشنبه 31 خرداد 1396 02:00 ب.ظ
Hello my friend! I want to say that this
article is amazing, great written and include approximately all significant infos.

I'd like to see more posts like this.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox