تبلیغات
وبلاگ شخصی میلاد ظهیری - بی همگان به سر شود - مولانا (دیوان شمس)
 
مرجع آثار ادبی میلاد ظهیری

بی همگان به سر شود - مولانا (دیوان شمس)

نوشته شده توسط :میلاد ظهیری
پنجشنبه 3 مهر 1393-08:23 ب.ظ

بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی شود

دیده ی عقل مست تو، چرخه ی چرخ پست تو

گوش طرب به دست تو، بی تو به سر نمی شود

جان زِ تو جوش می کند، دل زِ تو نوش می کند

عقل خروش می کند، بی تو به سر نمی شود

خمر من و خمار من، باغ من و بهار من

خواب من و قرار من، بی تو به سر نمی شود

جاه و جلال من تویی، ملکت و مال من تویی

آب زلال من تویی، بی تو به سر نمی شود

گاه سوی وفا روی، گاه سوی جفا روی

آنِ منی، کجا روی؟ بی تو به سر نمی شود

دل بنهند، برکنی، توبه کنند، بشکنی

این همه خود تو می کنی، بی تو به سر نمی شود

بی تو اگر به سر شدی، زیر جهان زبر شدی

باغ ارم سقر شدی، بی تو به سر نمی شود

خواب مرا ببسته ای، نقش مرا بشسته ای

وز همه ام گسسته ای، بی تو به سر نمی شود

بی تو نه زندگی خوشم، بی تو نه مردگی خوشم

سر زِ غم تو چون کشم؟ بی تو به سر نمی شود

هر چه بگویم، این سند! نیست جدا زِ نیک و بد

هم تو بگو به لطف خود، بی تو به سر نمی شود

سراینده : مولانا (کتاب دیوان شمس)




نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox