تبلیغات
وبلاگ شخصی میلاد ظهیری - آن را که...
 
مرجع آثار ادبی میلاد ظهیری

آن را که...

نوشته شده توسط :میلاد ظهیری
چهارشنبه 13 خرداد 1394-12:37 ب.ظ

میخوانمش
آن را که روزی مرا می خواند و امروز اجابتم نمی کند
آن را که روزی ستاره ی دریای مغربم بود و حالا از ستاره بودنش فقط دوریش را در بر دارم
می خواهمش
آن را که روزی با تمام وجود خواستنم را می گفت
آن را که روزی افق های آینده مان را با هم روشن می کردیم و حالا کور سویی از آینده مبهمی برای زندگیم باقی گذاشته است

دنیا بن بستی تاریک شده و تنها امیدم، انتظار آمدن یار است
شایدی از آمدن را در طول زندگی جاری ساخته ام
به باران بگویید ببارد یا نه من در این انتظار، روزی هزار بار می بارم




نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox