تبلیغات
وبلاگ شخصی میلاد ظهیری - مطالب آبان 1393
 
مرجع آثار ادبی میلاد ظهیری

او حسین است

نوشته شده توسط :میلاد ظهیری
پنجشنبه 15 آبان 1393-11:11 ق.ظ

او حسین است که یادش همه جا می پیچد
از دلِ ما تا به آن صحن و سرا می پیچد
او حسین است که بِدین سان علمدار دارد
بر غم و یادِ سرش این همه غم خوار دارد
او حسین است که هر ارض بُود کرب و بلا
او امام است که هر یوم شود عاشورا
او حسین است ولی این همه انسان اینجا
زده اند نعلِ جدید تا که روند در صحرا
او حسین است که این گونه تَنَش عریان است
گر چه سخت است ولی زیر سُمِ اسبان است
او حسین است ولی لشکر دشمن کور است
می زند تیر ولی در دلِ ما منفور است
او حسین است، وَ بر دست، علی اصغرِ اوست
این تیر، سه شُعبه هست و در گردن اوست
او حسین است و علی اکبر و قاسم دارد
لیکن لشکرِ کفر، نیزه و سر خواهد
او حسین است ولی پیرُوِ او کم باشد
که به هفتاد و دو تن لشکر او جَمع باشد
او حسین است که عبّاسِ علی یارش هست
ساقیِ خیمه، عموی قَمَری یارش هست
او حسین است که کشتیّ نجاتِ من و توست
لیک باید که شویم، اهلِ این خیمه نَخُست




نظرات() 

در انتظار بودنت

نوشته شده توسط :میلاد ظهیری
شنبه 10 آبان 1393-11:40 ق.ظ

در انتظار بودنت ماندم
تو بگو
این انتظار چه سر انجامی دارد؟
دریای رو به ساحل است یا سقوطی بی سر انجام؟
ای کاش به جای سکوتت
صحبت می کردی
خیلی
دلم
برای
حرف هایت
دلتنگ
است




نظرات() 

همه ی ترسم

نوشته شده توسط :میلاد ظهیری
شنبه 10 آبان 1393-11:39 ق.ظ

همه ی ترسم این است که نبودنت را
بیش از این تجربه کنم
می ترسم بتوانم با نبودنت ادامه دهم
و دیگر منتظرت نمانم
هیچ می دانی چه می شود
اگر بی تو بروم؟؟؟
نگذار دیر شود...




نظرات() 

پاییز هایم

نوشته شده توسط :میلاد ظهیری
شنبه 10 آبان 1393-11:34 ق.ظ

پاییز را دوست دارم
این بار، نه به خاطر هوایش
نه به خاطر زیبایی باران هایش
نه به خاطر برگ ریزان و صدای دلنشین خس خس آن
تنها به خاطرِ داشتن و بودنِ تو در آن
پاییز هایم بهترین فصل زندگیم را رقم می زنند




نظرات() 

اگر دستانت نبود

نوشته شده توسط :میلاد ظهیری
شنبه 10 آبان 1393-11:32 ق.ظ

نمی دانم
اگر دستانت را برای فشردن نداشتم
پاییز هایم چگونه می گذشت
فقط می دانم
با اشک و افسوس از دست دادنت
همراه می شد




نظرات() 

حرف هایِ شیرینِ سکوت

نوشته شده توسط :میلاد ظهیری
شنبه 10 آبان 1393-11:28 ق.ظ

دلم می خواهد ساعت ها کنارت باشم
حتی اگر با هم حرفی هم نزنیم،
نوازش گیسوانت
گرفتن دستانت
در آغوش کشیدنت
هر کدام هزاران حرف شیرین دارند که سکوت را پر می کنند از لبخند هایمان




نظرات() 

وقتی میگم دنیای منی

نوشته شده توسط :میلاد ظهیری
شنبه 10 آبان 1393-11:26 ق.ظ

وقتی میگم دنیای منی ینی نباشی هیچ چیز دیگم نیست
حتی خودمم نیستم
ینی واسه یه لحظه هم نمی تونم نداشته باشمت چه برسه به ٢ مااااااااه
ینی نمی تونم نخوامت یا فراموشت کنم
چون همه چیزمی و هر جا رو می بینم به فکرتم




نظرات() 

دنباله ی راه توییم ؟

نوشته شده توسط :میلاد ظهیری
شنبه 10 آبان 1393-11:22 ق.ظ

سنگر مران ما را زِ رَه
دل بسته به کوی توییم
خیمه مران آتش به اهل
ما همه در سوگِ توییم
اینجا،همه تشنه دِلَند
ما تشنه ی یار توییم
غم می بُرد دستان ما
ما در پیِ دست توییم
یارا کجا هستی دِگر
دنبال عبّاس توییم
سر ها همه دور از تنَند
غمگینِ سقّای توییم
غم ها همه درگیر تو
جمعی به تکرار توییم
سیمای تو بر نیزه ها
دنباله ی راه توییم؟
مبهوت این کرب و بلا
در خیمه ی شاهِ توییم




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox