تبلیغات
وبلاگ شخصی میلاد ظهیری - مطالب مهر 1394
 
مرجع آثار ادبی میلاد ظهیری

طلوع خورشید نگاهت

نوشته شده توسط :میلاد ظهیری
پنجشنبه 23 مهر 1394-11:37 ب.ظ

غمگینم مثل پروانه ای گم کرده راه.
منتظرم مثل جوجه ای در آشیان.
مضطربم مثل دانش آموزی که بر سر جلسه امتحان می رود.
می ترسم مثل مادری که برای اولین بار کودکش را به مدرسه برده است.
این همه تنهایی، غم، انتظار، اضطراب و ترس در همین اشک ها تجلی می یابند و تو آن ها را نمی بینی.
نگو که نمی بینی. می دانم در کنجی از این اتاق نشسته ای و مرا از دور می پایی.
همین نگاه توست که به من جرأت سخن گفتن می دهد.
شمع کوچک تر می شود اما هنوز درد های بزرگم را به تو نگفته ام.
بگویم؟ چگونه؟ اما نگویم پس چه کنم؟
هر قطره اشکم خود یکی از درد هایم را بازگو می کند پس نمی گویم.
می گذارم برای آن روز که چشم در چشمت بدوزم و بگویم تو که اینقدر ...
پس چه بگویم؟ بگویم ممنون از اینکه درد هایم را می دانستی و شفا ندادی؟ و یا ممنون از اینکه تنهایی ام را می دیدی و نیامدی؟
در این تاریکی دلم خوش است که همه چیز را می دانی اگر چه جوابم نمی دهی. دلخوشم که همه چیز را می بینی اگر چه اجابتم نمی کنی. اما باز هم مثل این شمع، اشک می ریزم و هزار هزار شمع روشن می کنم تا خود بیایی.
این شب سیاه، طلوع خورشید نگاهت را التماس می کند.

نویسنده: سید حبیب حبیب پور




نظرات() 

چشم بر هم زدم

نوشته شده توسط :میلاد ظهیری
پنجشنبه 23 مهر 1394-11:33 ب.ظ

چشم بر هم زدم و فرصت دیدار گذشت
ساقیم غرّه شد و مستی زِ من باز گذشت
ساقیا روی خوش و سازش خود را بِنَما
که من عمرم به تو و حسرت صهبا بگذشت




نظرات() 

عشق و دیدار و وجودت گره خورد

نوشته شده توسط :میلاد ظهیری
پنجشنبه 23 مهر 1394-11:31 ب.ظ

عشق و دیدار و وجودت گره خورد
نفس و روی و گلویت گره خورد
دل به آغوش تو و بوسه ی رویت دادم
مستی و جام می و ساقی و مویت گره خورد




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox